بيان مساله:

توسعه در لغت به معنای رشد تدریجی در جهت پیشرفته ترشدن، قدرتمندترشدن و حتی بزرگترشدن است (فرهنگ لغات آکسفورد, ۲۰۰۱)

مایکل تودارو در مورد توسعه می گوید : توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی , طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری هاو ریشه کن کردن فقر است (رشید پور،1387 : 63) در واقع مي توان گفت، توسعه پيش از آنكه يك امر اقتصادي باشد فرهنگي و هدف از توسعه بهبود شرايط زندگي انسان است.

توسعه به شاخص هاي گونان چون توسعه اقتصادي، توسعه اجتماعي، توسعه انساني و توسعه فرهنگي انشقاق يافته است كه به صورت زير مي توان تعريفشان نمود:

-    توسعه اقتصادي : توسعه اقتصادي اغلب اشتباها با رشد اقتصادي يكي شمرده مي شود هم شامل درشد كمي اقتصاد است ودر ضمن مفاهيمي چون تغيير و تحولات اقتصادي در بطن خود دارد (ازكيا – غفاري ، 1384 ، ص 44 )

-    توسعه اجتماعي  : توسعه اجتماعي به صورت گسترده تر در پي ايجاد بهبود در وضعيت اجتماعي افراد جامعه است . از جمله بالا بردن سطح زندگي – فراهم اوردن بهداشت ،مسكن ، تغذيه ، اشتغال و ... (ازكيا – غفاري ،1384 ، ص 47 )

-    توسعه سياسي : توسعه سياسي  ايجادشرايط سياسي و حكومتي لازم براي تحقق كارايي اجرايي و ظرفيت بيشتر در انجام سياست هاي عمومي . (ازكيا  - غفاري ، 1384 ، ص 49 )

-    توسعه انساني  : ايجاد محيطي توان بخش براي عموم مردم است تا به واسطه ان از حيات طولاني ، سالم و خلاق بر خوردار شوند . ( ازكيا – غفاري ، 1384 ، ص 51 )

-    توسعه فرهنگي : فرايندي است كه طي ان با تغييراتي در حوزه ادراكي – شناختي – ارزشي و گرايشها ، باورها و قابليت ها رفتار و واكنش خاصي كه مناسب توسعه است در افراد جامعه به وجود ايد (ازكيا – غفاري ، 1384 ص 48 )

مفهوم توسعه فرهنگی در دهه 1960-1970 و در برنامه های یونسکو شکل گرفت . طبق تعریف یونسکو توسعه فرهنگی فرایندی است که در طی آن با ایجاد تغییراتی در حوزه های ادراکی، شناختی، ارزشی و گرایشی انسان، قابلیت‌ها، رفتارها و کنش های مناسب در افراد پرورش می یابد.

توسعه و توسعه فرهنگي دو مفهوم بسيار مهم مي باشند كه در برنامه ريزي هاي ملي در چند دهه اخير از جايگاه ويژه اي برخودار شده اند. مفهوم توسعه يافتگي يعني فراهم آوردن شرايط و امكاناتي براي آحاد جامعه كه شاخص هاي رشد فرهنگي محقق شود. توسعه فرهنگي يعني ارتقا و اعتلاي زندگي در جامعه و دستيابي به ارزش هاي متعالي فرهنگ(صالح اميري،1389: 88)

توسعه فرهنگي به عنوان يك فرايند هميشگي است و همواره در طول زمان جوامع دستخوش توسعه آن بوده اند و نمي توان جامعه را يافت كه از اين موضوع فارغ باشد.

در بحث توسعه با مفاهيمي چون توسعه نيافته، كم توسعه يافته و عقب مانده رو برو هستيم. عقب ماندگي شرايطي است كه موانع توسعه بيشتر از عوامل توسعه است و جامعه عقب مانده جامعه اي است كه در آن عوامل رشد و توسعه بسيار كمتر از موانعي است كه در راه وجود دارد. بدين لحاظ تلاش همه روشنفكران جهان سومي بيش از توسعه يافتگي معطوف به بيان وضعيت عقب افتادگي است.(آزار ارمكي، 1386: 9)

تعريف مفهوم فرهنگ به‌علت وسعت و گستردگي، کار ساده‌اى نيست. چرا که بيش از دويست و پنجاه تعريف را شامل مى‌شود. در اينجا تنها به چند تعريف که از اهميت بيشترى برخوردار است بسنده مى‌کنيم.

از ديد يونسكو فرهنگ كليت تامي از ويژگي هاي معنوي، مادي، فكري و احساسي است كه يك گروه اجتماعي را مشخص مي كند. فرهنگ نه تنها هنر و ادبيات را در بر مي گيرد بلكه شامل آيين زندگي، حقوقي اساسي نوع بشر، نظامهاي ارزشي، سنتها و باورها است. حوزه اين تعريف است كه چارچوبي  را براي مفهوم بعد فرهنگي توسعه فراهم مي نمايد( فاضلي، 1376: 13).

ادوارد تايلرمردم‌شناس بزرگ انگليسي، فرهنگ را مجموعه پيچيده‌اى که شامل مجموعه علوم و دانش‌ها، اعتقادات، هنرها، افکار و عقايد، صنايع، تکنيک، اخلاق، قوانين و مقررات، سخن، عادات و رسوم و رفتار و ضوابطى می داند که انسان به‌عنوان عضو يک جامعه آن را از جامعه خود فرا مى‌گيرد و در قبال آن تعهداتى به عهده دارد، مي داند.

خلاصه بايد گفت فرهنگ راه و روش زندگى است که هر قومى براى خود دارد. ”فرهنگ“ عبارت است از کليه ساخته‌ها، پرداخته‌ها، اندوخته‌ها، آداب و رسوم، مقررات عقايد، هنرها و دانستنى‌هاى عامه که از نسلى به نسل بعد منتقل مى‌شود.

 

در نظر بسياري از مردم، واژه فرهنگ مترادف است با تحول مثبتي كه بر اثر آموزش كسب مي شود. فرد با فرهنگ يا فرهيخته كسي است كه بر اثر اطلاعات و آگاهي هاي مرتبط، بر حوزه اي خاص مانند هنر و ... تسلط يافته و از اين گذشته داراي منش مطبوع و پسنديده است (صالح اميري،1389:19).

فرهنگ به عنوان يك عنصر پويا در نظر گرفته مي شود و دائما در حال تغيير است، جامعه نيز همچون فرهنگ در حاي تغيير است و هر دو به عنوان عنصري پويا در نظر گرفته مي شنود.

از آنجا كه فرهنگ ها مي خواهند دوام داشته باشند، معمولا فقط عناصري را مي پذيرند كه با ارزش‌ها و باورهايشان سازگار باشد يا عناصري را بدون اينكه اختلال مهمي را ايجاد نمايند، تغيير فرهنگ را مي‌توان به پوستاندازي تشبيه كرد و انچه در اين مسير ثابت پا برجا مي ماند هسته هاي اصيل فرهنگي هر قوم و ملتي است.( همان 20)

بزرگترين دشمن فرهنگ مد است كه باعث از بين رفتن ارزشهاي واقعي آم مي شود. مد در پي جايگزيني است، مرتب ابداع مي كند و دشمن خود نيز است و با گذشت زمان، با ايجاد مدل و الگوي تازه، خود را از بين مي برد.( همان21)

گزارش سال 1998 یونسکو حدود 125 شاخص معرفی شده که طبقات اصلی شاخص‌های ارائه شده به شرح زیرمی باشد:

فعالیت های فرهنگی:روزنامه- کتاب- کتابخانه- موسیقی- بایگانی و موزه ها- رادیو، تلوزیون، سینما- هنرهای نمایشی- تعطیلات عمومی- محوطه های میراث جهانی- تجارت کالای فرهنگی- جهانگردی بین المللی- ارتباطات و فناوری جدید

گرایش های فرهنگی: - کتاب- روزنامه ها و اوراق چاپی- رادیو و تلویزیون- سینما- ارتباط و سفر- مبادلات فرهنگی- پذیرش کنوانسیون های فرهنگی- کنوانسیون های حقوق بشر- ترجمه و انتشار کتاب به زبان های خارجی- ترجمه از زبان اصلی- نویسندگانی که آثارشان بیشتر ترجمه شده است- محیط زیست- کنوانسیون های میراث فرهنگی.

در گزارش سال 1378 در ايران شاخص هاي توسعه فرهنگي در قالب طبقات اصلی ذیل طبقه بندی شده است:

1.      رادیو و تلویزیون

2.      سینما، عکس، ویدئو

3.      نمایش( تئاتر)

4.      موسیقی

5.      ادبیات

6.      معارف

7.      میراث فرهنگی

8.      ورزش

9.      گردشگری

10.  هنرهای تجسمی

11.  محیط زیست

12.  بودجه فرهنگی

 

مطالعه آمار ارائه شده بر مبناي برخي از اين شاخص ها و اين حوزه ها كه قابل دسترسي بود به نتايج مهمي دست پيدا مي كنيم:

1.   براساس سالنامه رسانه‌هاي جهان در سال 1992 كه از سوي يونسكو منتشر شده است، در ايران سرانه روزنامه 16 نسخه به‌ازاي هر 1000 نفر مي‌باشد . عناوين روزنامه‌هايي كه بدست مردمي رسد به 14 عنوان تقليل يافته و تيراژ آنها نيز از5/1ميليون به نهصد هزار نسخه كاهش پيدا كرده است (مقايسه آمار سال 1990و1992 )

2.    شاخص بعدی تولید فیلم سینمایی است. این شاخص ناظر به توان تبدیل اندیشه به هنر و تصویر و اثرگذاری بر مخاطب.است. شاخص های جهانی تولید 3580 فیلم سینمایی در سال است. اما کشورهای اسلامی آن چنان فعالیتی در این زمینه ندارند. به جز ایران که یکی از 10 کشور صاحب صنعت سینما است. شاخص ایرانی تولید 100 فیلم در سال است.

3.    تئاتر یکی از هنرهايی است که مستقیما با اندیشه سر و کار دارد. تئاتر فرهنگ انسان است که بیانگر کیفیت بالای مصرف فرهنگی و هنری است. تعداد تماشاگران تئاتر از هر 1000 نفر در جهان 120 نفر در سال است و در ایران 20 نفر است.

4.     شاخص آثار ميراث فرهنگی بیانگر انعکاس جهانی ابن میراث، داشته های تمدنی و فرهنگ اسلامی است. 495 اثر به عنوان میراث بشری به ثبت رسیده اند و حوزه ایرانی 5 اثر دارد.

5.    شاخص بعدی ورود جهانگردان خارجی است. تعداد جهانگردان ورودی به ازای هر 100 نفر شاخص جهانی 11 است،در كشورهاي عربی 25 و در ایران6/0است.

6.    تعداد نسخه های کتاب منتشر شده به ازای هر صد نفر شاخص دیگری است که بیانگر کیفیت فرهنگی در هر جامعه ای است. در این حوزه در سال برای هر صد نفر 200 نسخه کتاب منتشر می شود واين رقم در ایران 5 است.

 

اهميت و ضرورت تحقيق

وقتی سخن از توسعه در یک جامعه به میان آورده می شود ، منظور فراگیری آن توسط تمام آحاد یک جامعه است ، توسعه مقوله ای کیفی ، جامع ، چندبعدی ، انسانی و اجتماعی است که از گذر نوسازی یعنی تغییرات اجتماعی در ایستارها و ساختارهای ( اقتصادی – اجتماعی – سیاسی ) و یار او در یک جامعه ناشی می شود ( اسدپور . 1387: 5).

در اين تحقيق با توجه به ضرورت لحاظ نمودن بعد فرهنگي در توسعه و توجه نمودن به توسعه فرهنگي بر توسعه اقتصادي و سياسي ، به دنبال آنيم كه موانع موجود بر سر راه توسعه فرهنگي را يافته و در نهايت راهكارهايي جهت حذف اين موانع بكار گيريم.

توسعه به عنوان تحولي محسوب مي شود كه تمام زندگي بشريت را در بر مي گيرد و معناي آن تغيير و بهبود مستمر در زندگي جوامع است. در تعريف توسعه مي توان به تعريفي مشترك ميان صاحب نظرنان رسيد اما آنچه متفاوت است عناصر توسعه يافتگي، چرا كه برخي عوامل اقتصادي، برخي عوامل سياسي و برخي عوامل فرهنگي را مقدم مي دانند و در پي آن به دنبال  ترسيم نمايي از توسعه يافتگي اند. ما به راستگي آيا عدم توجه به زير ساختهاي توسعه يافتگي و عدم رشد نامتوازن ساختارهاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي همزمان با هم موجب بروز عدم توسعه يافتگي نيست؟و آيا توجه زيرساختهاي فرهنگي مقدم است بر زيرساخت هاي ديگر نيست؟ اما آنچه مسلم است آن است كه عدم توازن در ميان ساختارهاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي موجب بي ثياتي و توسعه نيافتگي است.

توسعه اي كه از مشاركت بعد فرهنگي بهره مند است، رهيافتي به سوبي توسعه خلق مي كند كه نه تنها توسعه اي واقعي در حوزه هايي اصيل مثل آموزش و پرورش، ارتباطات، علم و تكنولوژي و ... را در بر دارد بلكه نيروي هاي خلاق مردم را براي يافتن راه حل هاي محلي مشكلات بكار مي گيرد

در توسعه اي كه بعد فرهنگي ناديده گرفته شود و متكي بر الگوهاي خارجي است خلاقيت فرهنگ بومي را از رشد باز مي دارد و ظرفيت جامعه لذاي مقابله با فرهنگ و الگوهاب ناخواسته خارجي و وارداتي را سست مي كند.(افضلي، 1376 : 14)

فرهنگ به  دو صورت مادي و غير مادي تعريف شده است پس تمام جنبه هاي زندگي انسان را دربر مي گيرد.  پس توسعه نيز جزيي از فرهنگ است .

در برنامه ريزي هاي توسعه اگر ملاك هاي  اساسي فرهنگ به عنوان يك عامل اساسي در نظر گرفته نشود، توسعه نمي تواندد به حيات خود ادامه دهد و روالهاي زندگي افراد، نظام هاي ارزشي، اداب و رسوم و ... با مشكل مواجه خواهد شد و در نهايت نابهنجاريهايي در جامعه شكل خواهد گرفت كه موجب به عقب رانده شدن جامعه مي شود، بجاي آنكه به جلو پيش برود.

لذا توجه به ساختارهاي فرهنگي و بومي هر كشور و منطقه براي برنامه ريزي و اجرايي پروژه‌هاي فرهنگي از الزامات است و نياز است تا سرحد امكان از الگوهايي درونزا براي توسعه در نظر گرفته شود.

اگرزيرساختهاي فرهنگي ناديده گرفته شود و فقط الگو برداري از مدلهاي خارجي صورت پذيرد، بي‌قاعدگي فرهنگي را خواهيم ديد، لوازم و تكنولوژي، پوشش و مواد غذايي وارد مي شود كه با واقعيت هاي آن كشور تطابق ندارد، براي مثال با توجه به فرهنگ ايراني در خصوص پوشش خاص براي بانوان در طول دهه گذشته و با افزايش مصرف گرايي، شاهد واردات لباس هاي هستيم كه با پيشينه فكري يا همان فرهنگ پوششي مطابقت نداشته و در نهايت گسستگي را ميان مردم در خصوص نحوه و نوع پوشش (بطور خاص) ديده مي شود كه در نهايت بي‌هويتي و گسيختگي در جامعه گسترش مي دهد.

سوالات تحقيق:

پرسش اصلي

o      موانع توسعه فرهنگي در ايران چيست؟

پرسش هاي فرعي

o       آيا توسعه تمامي زيرساختهاي همزمان با هم موجب توسعه متوازن نمي شود ؟

o       آيا گسترش ساختار توسعه فرهنگي مقدم بر ساخت هاي ديگر توسعه نيست؟

 

اهداف تحقيق

در اين تحقيق اهدافي در نظر گرفته شده است كه مهمترين آن پيدا نمودن موانع توسعه نيافتگي در ايران است.

o           اهداف كلي:

-         بررسي علل توسعه نيافتگي فرهنگي ايران

-         وجود تاخر فرهنگي در ايران در پي عدم هماهنگي توسعه يافتگي ميان ساختارهاي اقتصادي، سياسي ، اجتماعي و فرهنگي.

o       اهداف فرعي:

-         وجود تعارض هاي ارزشي در نتيجه عدم توسعه يافتگي متوازن ميان ساختارهاي توسعه

-         آسيب شناسي توسعه نيافتگي فرهنگي در ايران

-         تاثر رشد توسعه فرهنگي بر رشد سريع تر برنامه هاي توسعه يافتگي

 

  پيشينه تحقيق

نخستين بار در يونسكو بحت توسعه و فرهنگ مطرح و با اعلام انديشه توسعه در دهه هاي 60 تا 70 ، اين مبحث در كشورهاي اروپايي گسترش يافت و اولين كنفرانس توسعه فرهنگي در سال 1970 ميلادي با حضور  نمايندگان 85 كشور در ونیز برگزار شد.

در باب مطالعات انجام شده پيرامون فرهنگ مي توان دو دسته از آثار را ديد، دسته اول كه بطور خرد و با محور قراردادن شاخص هاي خاص يا منطقه اي خاص به بررسي توسعه فرهنگي پرداخته اند و دسته اي كه بطور كلان به بررسي توسعه فرهنگي و مطالعه آن در جوامع پرداخته‌اند.

دكتر اصغر عسگري خانقاه و دكتر تقي آزدارمكي در تحقيقي به نام (وضعيت پيوستاري تغييرات فرهنگي در ايران) به موضوع موانع و تغييرات فرهنگي در ايران پرداخته اند و معتقدند در طي 5 دهه گذشته تا كنون موقعيت رها شده و معلقي در جامعه و فرهنگ ايران پديد آمده است كه موج آن از نسلي به نسل ديگر منتقل شده ونسل هاي بعدي را در ابعاد رهاشدگي و معلق نگاه داشته و نتايج متفاوتي را براي جامعه به ارمغان آورده است.

حجت الاسلام و المسلمين محمد سالار در مقاله اي با عنوان چشم انداز توسعه فرهنگي ايران در افق بيست ساله به بررسي وضعيت برنامه هاي توسعه فرهنگي در ايران پرداخته و  معتقد است تحول در فرهنگ مي تواند مقدمه اي براي توسعه در ابعاد گوناگون باشد و متقابلا ناديده گرفتن نقش و جايگاه فرهنگ و بي توجهي به آثار مثبت مقوله‌ي فرهنگ تبعات و پيامدهاي نامطلوب و زيانباري را در جامعه به دنبال دارد و به فساد فرهنگي منتهي خواهد شد. در جهت تحقق اهداف فرهنگي بيست ساله شناخت زير ساخت ها و نقاط قوت و ضعف ضرورت دارد، بازنگري جدي عملكرد گذشته، شرايط منطقه اي و بين المللي  و داخلي كشور نيز در شكل گيري اين سند نقش اساسي دارد و بايد تمامي موارد ياد شده مد نظر قرار گيرد.

همچنين در زمينه توسعه و موانع آن در ايران افرادي بطور تخصصي آثاري نگاشته اند كه تعدادي از آنان به شرح زير مي باشد:

-        مسائل  اجتماعی ایران نوشته ی دکتر سیف الله سیف الهی .

-        اندیشه نوسازی در ایران نوشته‌ي دكتر آزاد ارمكي.

-        جامعه شناسی توسعه دکتر ازکیا.

-        توسعه روستايي و جامعه شناسي توسعه  دكتر ازكيا.

-        جامعه شناسي توسعه دكتر آزاد ارمكي.

-        موانع توسعه سیاسی در ایران دکتر بشیریه.

-        ما چگونه ما شدیم، نوشته ی دکتر زیبا کلام.

-        موانع تاریخی رشد سرمايه داری نوشته ی احمد اشرف.

-        اجمالی بر جمعه شناسی سیاسی ایران نوشته دکتر بشیریه.

-        اقتصاد سیاسی ایران نوشته دکتر کاتوزیون.

نكته مهم آن است كه بيشتر كتابهاي نگاشته شده در اين حوزه دربرگيرنده تمامي حوزه‌هاي توسعه بوده و بطور خاص به مبحث توسعه فرهنگي نكيه نداشته اند و بيشتر با رويكرد مدرنيسم به نگارش آثار خود پرداخته اند.

 

مباني نظري

در بحث نوسازي و توسعه  و در بخش انگاره فرهنگی، نوسازي و تغييرات در جامعه را با توجه به تغييرات در ساخت هاي اجتماعي مخصوصا ارزشها و هنجارها بررسي مي كنند.

رالف پیریز: وي براساس پژوهش خود درباره ارزشهای مذهبی در شرق و تاثیر بازدارنده آنها در توسعه اقتصادی، نتیجه‌گیری می‌کند که اصولاً آن نظام ارزشی که نظمی مذهبی و کناره گیری از دنیا را برای وصول به رستگاری توصیه می‌کند در برابر توسعه سازمان اجتماعی جدید و فن‌آوری دارای دیدی خصمانه است.

منینگ نش: نش نوسازی را براساس «اشاعه فرهنگی» در سه مقوله زیر دسته‌بندی کرده است:

1.    تغییر با تماس پیرامونی که مستلزم گسترش مرزهای اقتصادی غرب است، اما به گونه‌ای که در جوامع دیگر تاثیر بگذارند، بدون آنکه غربیان و شکلهای سازمان اجتماعی آنان معرفی شوند.

2.         تغییر با تماس واسطه ای.

3.         تغییر با تماس مستقیم.

همچنين مي توان بطور خلاصه موانع فرهنگي ايران را به شرح زير نگاشت:

1.      در ايران همچون ساير كشورهاي جهان سوم و بر خلاف كشورهاي پيشرفته، نخست بحث هاي توسعه مطرح است تا توسعه يافتگي.حاصل اين جريان در افتادن به بحث هاي پر طويل و تفصيل مدرسه اي و ايدئولوژيك درباره چگونگي توسعه يافتن شد تا توجه به تجارب حاصل از كاربست اين نظريه ها در نتيجه مي توان گفت كه تجارب توسعه اي در عمل بهايي نيافتند و در نتيجه تلاشي براي از بين برداشن به عمل نيامد.(آزاد ارمكي،1379: 10).

2.            كارهاي متخصصان توسعه در ايران از زمان پهلوي اول تا كنون به ناديده گرفتن موقعيت هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه پرداخته‌اند. آنچه تحت عنوان تحقيقات توسعه اي مطرح شده است بيشتر اقدامي در جهت ارزيابي نتايج برنامه‌ها بوده است تا مطالعه فرآيند توسعه.( همان: 12)

3.      برنامه هاي توسعه كه در طول سالهاي گذشته در ايران تدوين و به اجرا در آمده است بيشتر توجه بر رفاه توده و برابري اقتصادي بوده است، برنامه ريزي كارشناسانه نفي و سیاستگذاري دولتمردان جايگزين شده است. در واقع اين دسته از برنامه‌ريزان بجاي توجه به مشكلات و خواستگاه‌هاي فرهنگي در ايران  بيشتر توجه خود را معطوف پيش فرض هاي ايدئولوژيكي كرده اند و واقعيت هاي اجتماعي را در پس آن قرار داده اند.

4.      در كشور ايران ايدئولوژيك زدگي عرصه توسعه بيشتر از طريق دانشگاه ها و محافل روشنفكري، يعني منتقدان دولت صورت گرفته ، گروه هاي كه از حيطه عمل غايب بوده اند و بيشتر در صدد الگو برداري كوركورانه از كشورهاي خارجي بوده اند، در واقع دو ويژگي توسعه ايدئولوژيك زده در ايران ديده مي شود:

-         نقد روشنفكرانه از توسعه بدون توجه به مباني علمي برنامه ها

-         عمل كوكورانه توسعه به دست دولت ( آزاد ارمكي، 1379:13)

5.    در اجرای توسعه در ميان افراد جامعه كمتر توجهي به استقلال فرهنگي شده است و بيشتر به روند جهاني شدن و صنعتي شدن توجه شده و از داشته هاي داخلي غفلت برگزيده و توجات به سوي عوامل خارجي معطوف شده است.

6.    در ايران و در بحث فرهنگ سازمان هاي متعددي چون، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان تبليغات اسلامي، نهادهاي فرهنگي وابسته به گروه هاي سياسي و ... به چشم مي خورد ولي برون داد اين سازمان ها بيشتر موازي كاري بوده تا انسجام دادن به امور فرهنگي و ريشه اي درايران، لذا فقدان سازمان يا موسسه اي كه وظيفه آن پيوند دادن امر توسعه فرهنگي باشد به وضوح نمايان است. البته اين امر نبايد منجر به روي كار آمدن نهادي دركنار نهادها باشد.

7.    برنامه هاي توسعه اي ايران بيشتر اقتصادي و جمعيتي بود است تا اجتماعي و فرهنگي. بدين دليل است كه پس از پايان هر برنامه توسعه اي در ايران فاصله بين توسعه اقتصادي و توسعه اجتماعي و فرهنگي بيشتر مي شود. اين فاصله زمينه هاي تعارض هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي را فراهم مي‌كند (آزاد ارمكي، 1379: 36) در واقع در برنامه ريزي هاي انجام شده در 5 دوره تا كنون محور توجه به ساختارهاي اقتصاديبوده است، لذا ساختارها همزمان با هم رشد نكرده اند و در نتيجه ما شاهد رشد نامتوازن در ساختارهاي مختلف ايران هستيم. 

8.  الگوي تصميم گيري پيرامون مسايل فرهنگي بصورت متمركز بوده  و با توجه به امكانات و وضع و حال تهران تدوين مي شود. اين در حاليست كه ما با تنوع فرهنگي بالايي و ساختارهاي متنوع در ايران مواجه هستيم. همچنين در بسياري از شهرهاي ايران در محروميت بسر مي برند اما مي توان سطح نسبي رو به بالاي را در ميان شهروندان تهران ديد و اين سطحي نگرستين موجب ضربه زدن به فرهنگ بومي ساير استانها شده و توازن اجتماعي- فرهنگي را برهم زده است.

9.    در برنامه‌ريزي هاي فرهنگي بايد توجه به پيشينه هاي فرهنگي – بومي نمادهاي كهن هر منطقه داشت تا  كه بتواند تمام فرهنگها را در برگيرد و ويژگي زباني، قومي و مذهبي در آن لحاظ شده باشد و از زيرساختهاي فرهنگي كه سرمايه جامعه ها محسوب مي شود برخودار باشد از ضروريات است.

تمركزگرايي كه موجب ايجاد بروكراسي در ايران گرديده از عوامل مهم جهت عدم توسعه فرهنگي است، چرا كه مشاركت مردم به حداقل رسيده و گروها بصورت داوطلبانه در عرصه ها حاضر نمي‌شوند پس نياز است تا در گذر زمان تمركز زدايي در تدوين برنامه هاي فرهنگي را نجام داده و مشكلات ناشي از آن را به حداقل برسانيم.

10. اگر به برنامه هاي 5 ساله كه در دوره پنجم آن قرار داريم نگريسته شود، مشخص است ساخت سد، نيروگاه، رشد ناخالص ملي، درآمد نفت و .... در راس برنامه ها قرار داشته و به ميزاني كه به توسعه اقتصادي توجه شده به توسعه فرهنگي توجه نشده است. به همين دليل امروزه ما در جامعه ايراني با موضوع تاخر فرهنگي مواجه هستيم.

12. از مهمترين موانع درجهت برنامه هاي توسعه فرهنگي در جوامع جهان سوم همچون ايران را مي‌توان توجه به منافع گروه هاي ذي نفوذ نام برد. گروه هاي كه در طي فرايند برنامه ريزي و اجرا اهداف خاص را بر اهداف كلان ترجيح داده و در مقابل با تغيير ساختارهاي سياسي برنامه ريزي ها نيز به شدت تغيير مي كنند.

1.     مرحله تسليم به غرب و تقليد چشم و گوش بسته يا دوره غربزدگي آسان پذيري و تنبلي ذهني و فقدان توانايي براي رو به رو شدن با واقعيت بيشتر، افراد را در جوامعي در حال توسعه به جاي تلاش براي ايجاد فكر و قدرت سازندگي به سوي محصولات آماده وارداتي غرب متوجه مي كند (صالح اميري، 1389:129) و رهايي از اين امر چيزي جز بازگشت به خويشتن نيست.

2.      كشورهاي شرقي بشدت تحت تاثير فرهنگ غرب قرار گرفته و سلطه تفكر و فرهنگ غرب را در زوايايي زندگي مدرن وشهر يامروز در كشور هاي جهان سوم مي توان ديد كه ايران نيز از اين قاعده مستثنا نيست و يكي از نشانه هاي بارز آن رشد آموزش مخصوصا در حوزه علوم انساني كه يكي از شاخص هاي توسعه فرهنگي محسوب مي شود است. بگونه اي كه بيشتر انديشمندان و روشنفكران ما در زمينه هاي علمي بجايي ارايه نظرات از خود به تكرار و شاخ و برگ دادن نظريات غربي مي‌پردازند.

بطور پراكنده و جسته و گريخته در ايران جريان اقتباس از غرب از دوران شاه اسماعيل و شاه عباس صفوي آغاز شده بود ولي دوره منظم غرب گري پس از شكست هاي پي در پي ايران از روسيه و از زمان رضا خان و محمدرضا پهلوي به اوج خود رسيده است. از اين پس جنبش بازگشت به خويشتن كه از سال 1342 و با ماجراي 15 خرداد تشديدشده بود، به تدريج به مرحله پيروزي نزديك  مي شود.( صالح اميري،1389:137)

15.  جراي مراحل نوسازي نياز به عنصر زمان دارد. بر اين مبني است كه برنامه هاي توسعه بصورت چند ساله و در چند دوره در نظر گرفته مي شود. اما در كشورهاي جهان سوم بگونه ديگري نگريسته مي شود.

دولتمردان در كشورهاي جهان سوم مي خواهند جوامع‌شان را به سرعت بصورت مدرن درآوردن و از سويي ديگر هر چه بيشتر پيش مي روند گسيختگي هايي كه احتمال دارد به علت استمرار در نظراتشان و بقاي سياسي شان در جامعه پديد آيد فزوني مي گيرد.

16. برنامه ريزي هاي فرهنگي كه جهت ارتقا و توسعه فرهنگي در كشور صورت مي پذيرد بيشتر بصورت بالا به پايين بوده و نقش كمتري به مردم به عنوان مشاركت كننده ها داده مي شود. همچنين مي‌بايست تعارض هاي موجود در برنامه ريزي ها با فرهنگ مردمي از بين برده شود.

برنامه واقعي، برنامه اي است كه در آن نوعي الويت‌بندي در اهداف وجود داشته باشد، گاه برنامه‌ريزان تحت فشارهايي كه بر دستگاه  برنامه ريزي وارد مي شود، مي كوشند تا اهداف ناسازگار با يكديگر را در يك برنامه واحد بگنجاند. اين گونه عمل كردن برنامه را به يكديگر بيانيه تبليغاتي تقليل  مي دهد. برنامه فرهنگي پس از انقلاب اغلب دچار اين آفت مي شوند كه مي كوشند تا همه مطلوب ها و اهداف ارزشمند را در درون خو جمع نمايند( صالحي اميري، 1388: 41).

17. فلسفه اشراق هرچند در تبيين مباحث عرفاني قابل ارج نهادن است، اما مي توان گسترش آن را يكي از موانع توسعه دانست، چراكه تصوف كه بعد از دوره صفويه به اوج خود رسيد و قرن ها درايران سايه انداخت بجاي پويايي كنج نشيني را تبلغ و رضايت دادن به شرايط و قناعت را ترويج نمود.

 رهيافت شكاف ساختاري

ماكس وبر و تالكت پارسنز از انديشمندان اين رهيافت هستند. اينان معتقداند اگر بتوان جنبه هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي و اجتماع را با يكديگر هماهنگ كنيم آن زمان مي توانيم در مسير توسعه گام برداريم و علت توسعه نيافتگي فرهنگي را می توان در عوامل ساختاري جستجو کرد و ناهماهنگي ميان ساختارها را عامل اصلي توسعه نيافتگي بر مي شمرند.

درواقع ساختارگراها، به عناصر مختلف و گسترده فرهنگها توجه دارند و معتقدند بايد از عناصر پويا در فرهنگها بهره‌گيري كرد.

وجود ناهماهنگي ميان ساختارهاي اجتماعي شكافي را در جامعه به وجود مي آورد كه در نهايت و به مرور زمان اگر سعي در رفع آن نشود، شكاف گسترش يافته و در نهايت موانع جدي را جهت توسعه ايجاد خواهد كرد.

 واپسماندگي فرهنگي در نتيجه اين امر در جوامع مخصوصا كشورهاي جهان سوم رخ داده است كه ناهمانگي ها و نابهنجاري‌هاي را موجب شده. براي مثال ميتوان استفاده از تلفن همراه را نام برد، وسيله اي كه در اواخر قرن بيستم ساخته شد تا در مواقع نياز بتوان از آن به گيري كرد، اما به مرور زمان و ورود آن به ساير كشورها  شرايط تغيير كرده و در دوره‌اي به عنوان يك كالاي لوكس مورد استفاده قرارگرفت، همچنين پيام كوتاه كه خود به عنوان ارسال پيغامي كوتاه است در برخي از موارد به چندين صحنه كه شايد تماس تلفني بسيار با سهولت و ارزانتر تمام شود، جايگزين شده است.

 

 

 

نظريه ماركس

ماركس معتقد بر نزاع دروني است و تضاد را به عنوان اصلي ترين موتور تحرك اجتماع تصور كرده است.

ماركس جامعه را به دو دسته كارگر و سرمايه دار تقسيم و تضاد ميان اين دو جهت كسب جايگاه و حفظ پايگاه  را به عنوان مهمترين منبع پويايي جامعه در نظر گرفته است. وي وجود تضاد را در جامعه هميشگي بر مي شمرد و معتقد است در نتيجه نزاع ميان اين دو طبقه تمايزهاي فرهنگ پديد مي آيد.

 

رهيافت كاركردگراها

مالينوفسكي و رادكليف براون از بنيانگذاران اين مكتب هستند. اينان اعتقاد بر اين دارند كه تمايزهاي فرهنگي امري طبيعي است و داراي كاركردهاي است و وسيله اي است كه بهترين موقعيت را در اختيار افراد شايسته در جامعه مي كند.

کارکردگرایان جدید مثل مرتون معتقدند که تحلیلگران پیشین انگیزه‌های ذهنی افراد را با کارکردهای ساختارها یا نهادها اشتباه گرفته بودند. نهایتا رهیافت کارکردگرایی نوعی نظریه قشربندی اجتماعی است. چرا که قضیه کارکردی عمده این است که جامعه چگونه انسان‌ها را در چارچوب نظام قشربندی به سمت‌‌های شایسته‌شان سوق می‌دهند و آنها را بر این سمت‌ها می‌نشاند. پدیده نابرابری اجتماعی و تمایزات فرهنگی از این دیدگاه امری طبیعی، همگانی و دارای کارکرد است.

اينان توسعه فرهنگي را در گرو تعارض، تفاوتها و نابرابري هاي اجتماعي و فرهنگي موجود در جامعه مي دانند. البته اين ديدگاه نتوانسته است ازعهده تبين توسعه فرهنگي برآيد.

سنت و توسعه

سنت يكي از عناصر عمده فرهنگ است. مشخصات فرهنگ چون تغيير پذيري، سازگاري، تفسير عمل كنشگر و ... بر سنت نيز جاري است. همچنين مهمترين مشخصه هاي فرهنگ انتقال از نسلي به نسل ديگر است پس از اين رو سنت را مي توان ميراث كلي كه از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يابد در نظر گرفت( آزا د ارمكي،1386 :179).

درك درست از جايگاه سنت در  روند توسعه به چندين امر بستگي دارد:

1.                    تعابيري كه از اين مفهوم در فرهنگ موجود دارد

2.                    مصاديقي كه براي سنت ها در جامعه مطرح است

3.                    درك ميزان كارايي و عدم كارايي سنتها در مسير توسعه است

4.                    تلقي از نوگرايي و توسعه  ( همان:178).

گروهي معتقد اند كه سنت مانعي براي توسعه است و آن را در مقابل نوگراي جايي مي دهند، اين در حاليست كه در واقع سنت نمي تواند مانعي براي توسعه باشد چرا كه توسعه و سنت هر دو در بستر زمان شكل مي گيرند و توسعه نيز مي تواند جزيي از سنت  و يا بطور كلي تر جز فرهنگ در آيد، اما نگاه به سنت در كشورهاي جهان سوم و  ايران بگونه اي ديگر است و سنت را در مقابل مدرنيته قرار داده و الفاظي چون تفاوت كهنه و نو ، روستا و شهر و ... را بكار مي برند.

اين امر بدليل نگرستين از بيرون به واقعه و برتري دادن به فرهنگ غربي و ناديده گرفتن سنت هاي داخلي است كه در نهايت منجر به تفاوت ديگاه ميان رهبران و روشنفكران، افراد دونسل ، مدير و كارمند و ... مي شود و هر كدام ديگري را به كوته فكري، ارتجاع و تفكر سنت پرستي و يا ازخودبيگانگي در مقابل  فرهنگ غربي متهم مي كنند.

اما آنچه مشخص آن است كه عدم ارج نهادن به سنتها در فرايند توسعه به نقل از دكتر آزاد ارمكي موجب :

1.                    نابهنجاري هاي اجتماعي

2.                    بي ريشگي فرهنگي

3.                    از خوديبيگانگي فردي و اجتماعي می شود.

 

چارچوب نظري

در انتخاب الگوي خاص براي تبيين موانع فرهنگي ايران با توجه به ساختارهاي خاص فرهنگي موجود نياز به تبيين الگوي مخصوصی است، اما با توجه به وجود ساختارهاي فرهنگي مختلف در ايران مي توان از نظريه ساختاري بهره‌گيري كرد. همانگونه كه بيان شد در اين رهيافت، شكاف ساختــاريست كه موجب برهم ريختن بـرنامه هاي توسعه اي خواهد شد و بـراي آنكه بتوان به توسعه يافتگي نايل آمد بايد، در گام نخست موانع هماهنگ نمودن ميان ساختارها را حذف نمود، چراكه عميق شدن اين شكاف ها موانع عظيمي را موجي مي شود كه در نهــايت براي حذفشان نياز بــه برنامه ريزي، هزينه و زمان بسياري است.

   پارسونز جامعه را به گونهای انتزاعی به تفسیر می كشد و نظام كنش را متشكل از چهار جز می داند كه هر جز خود دارای یك نظام است. نظام فرهنگی، نظام اجتماعی، نظام روانی و نظام زیست شناختی. نظام فرهنگی بالاترین اهمیت را دارد چرا كه تضمین كننده اتفاق آرای هنجاری است كه یك نظام ارزشی مشترك به شمار میرود. همه قسمتهای نظام اجتماعی در درون یك كل عمل می كنند و این دربرگیرنده نظام واگذاری پاداش و امكانات است كه شامل قدرت هم می شود: یعنی نظام قشربندی.

   لذا با تكيه بر اين اراء است كه مي توان گفت توجه به ساختارهاي فرهنگي الويت بر ديگر ساختارهاي توسعه دارد، چرا كه به مدد اين رهيافت مي توان زيرساختهاي ديگر شاخص هاي توسعه را بهبود  داده و شرايط را براي توسعه يافتگي فراهم آوريم.

فرهنگ اسلامي ايراني ما ارزشها، عقايد و باورها و جهان بيني خاص خود را دارد كه بايد بين اجزاء آن يكپارچگي و همبستگي حاكم باشد تا موجب اختلال و دگرگوني درجامعه نشود براي ايجاد اين انسجام سيستم آموزشي بايد مؤلفه هاي اين فرهنگ را باهم تغييرو انتقال دهد تا با برقراری یک توازن و هارمونی بین مولفه های مختلف آن بسترهای لازم برای حرکت در مسیر توسعه فرهنگی فراهم آید.

با ورود به عصر جديد، جامعه و فرهنگ دچار عدم تعادل شد، بدين معنا كه عدم تعادل بيشتر در حوزه ه فرهنگ رخ نمود و شاخص ترين نتيجه عدم تعادل، تعارض ارزشي و شكل گيري قطب‌بندي در حوزه فرهنگي است. در واقع بايد گفت كه اين تعارض بين ارزشهاي سنتي گذشته و ارزشهاي جديد جهان مدرن شكل گرفته است. برخي از پژوهشگران چنين وضعيتي را در حوزه فرهنگ به عنوان تاخر فرهنگي يا پس افتادگي فرهنگي نام گذاري كرده اند(اصغري خانقاه، 1380: 253)

هدف از توسعه فرهنگي ارتقا كمي و كيفي جامعه است كه همزمان با توسعه اقتصادي و اجتماعي بايد رخ دهد. در واقع توسعه  فرهنگي بستر توسعه را فراهم كرده و مردم آماده مشاركت در امر توسعه اقتصادي، سياسي و اجتماعي خواهند شد.

نقطه آغازين توسعه بر محوريت  فرهنگ است و با توجه به اينكه فرهنگ و توسعه مي بايست در طول زمان رخ بدهند، اين دو لازم و ملزوم يكديگر بوده و نياز است همپاي هم رشد كرده و زمينه را براي ساير شاخه هاي توسعه در جامعه فراهم سازند.

دكتر تقي آزد ارمكي در كتاب انديشه نوسازي در ايران، چارچوب توسعه در جهان را به دو صورت تجويزي و توصيفي قلمداد كرده و معتقد است در گذشته چارچوب توسعه بيشتر تجويزي بوده است، مثل نظريات ماركسيستي كه تك عاملي اند.

در اواخر دهه 1940 و سرآغاز دهه 50 رويكرد تجويزي در جهان گسترش يافته است  و دهه 1960 تا 1970 نيز نظريه ماركسيستي و نوسازي تجويزي توام است . 

در واقع مي توان گفت در مبحث توسعه فرهنگي در ارای اتفاق جدي رخ نداده است  و برنامه هاي توسعه در زمينه فرهنگ بيشتر فرمايشي، دولت محور و سياسي بوده تا تحول ساز، در زمينه مراكز آموزشي نيز هر چند  با  رشد قابل توجه شاخص هاي آموزش و پرورش و آموزش عالي رو به رو بوده ايم اما باز راه بجايي نبرده ايم چون نهاد هاي آموزشي نيز در توسعه انديشه و فرهنگ غربي گام برداشته اند تا رشد و ثبت انديشه هاي غني فرهنگ ايراني- اسلامي.

توسعه فرهنگي در ايران با دو بحران مواجه است:

1.         بحران عدم توجه كافي با فرهنگ داخلي

2.         بحران مقابله با فرهنگ خارجي بخصوص فرهنگ غربي

بسياري از روشنفكران ايراني و برنامه ريزان در زمينه توسعه فرهنگي به ظواهر و الگو برداري ناقص روي آورده اند ، در اين زمينه جلال آل احمد مي گويد:

چرا هنوز يك اتحاديه مطبوعاتي ندارم، حق تاليف را به رسميت نمي شناسيم، و هيچ ورقه اي از اوراق مطبوعاتي خالي از ترجمه و تقليد نيست. جواب اينها بسيار ساده است. برای اينكه از نمودار تمدن غربي ما فقط جنبه ظاهريش را اخذ مي كنيم و پوشالي اش را، چون كاريست كه از خود ما نيست.(آزاد‌ارمكي، 1379: 59)

 

ترجمه كتب، شمارگان روزنامه، نشريات و كتب، ساعات مطالعه در طول روز، تعداد موزه، تالارهاي هنري، تئاتر و صندلي سينما ها از جمله موارديست كه در شاخص هاي توسعه يافتگي فرهنگي گنجانده شده است و دراين زمينه مي‌توان شاهد تفاوت چشم گير ميان استاندارهاي جهاني و ايراني باشيم، براي مثال هر ايراني در طول روز 18 دقيقه (براساس آمار اعلام شده از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي) مطالعه دارد و يا  سرانه سينما در ايران بر اساس استانداردهاي جهاني به ازاي 240 هزار نفر يك سينماست. در بحث مطبوعات و رسانه ها نيز دولتي بودن يكي از موانع محسوب مي شود و فعاليت هاي فرهنگي مطلوبيت خود را از دولت دريافت مي كنند.

در ايران اقوام گوناگوني چون كرد، فارس ، ترك، اعراب،‌ سني، شيعي ، زردشتي و ... وجود دارند كه در سراسر كشور پخش بوده و عموما بر حفظ فرهنگ خود اسرار داشته و حتي در برخي از اقوام در تعارض با فرهنگ مركزي ايران بر مي خيزند، پس نياز است تا با توجه به شرايط منطقه اي برنامه ريزي هاي خاصي صورت پذيرد تا توسعه فرهنگي بطور موازن با پايتخت رشد يابد.

در طراحي‌هاي توسعه، طراحان با ناظرين كمتر ارتباط دارند و طرح ها كمتر قابل بكارگيري در تمام سطوح جامعه است. بنظر مي رسد در كشورهاي مانند ايران بايستي درپي يك نوع طراحي نوين كه قابل تطبيق در سطح روستايي، شهري و ملي باشد، بود. به لحاظ اينكه توسعه يك جريان متراكم و مستمر در كليت جامعه است و طراحي ها بايستي با ملاحظه همه مولفه هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه باشد.( آزاد ارمكي،1379:144).

لوي اشتراوس در جاي آورده است، تمامي فرهنگ ها آميزه اي از مبادلات و داد و ستدها هستند. يكي از عواملي كه بنظر مي‌رسد در پيشرفت موفق نقش داشته باشد، گشودگي فرهنگي در مقابل ايده‌هاي ديگران به همراه تمايل و قابليت جذب و همسان سازي آنها در قالب فرهنگ خودي است. اگر تغييراتي كه محصول ارتباط بين فرهنگ وتوسعه هستند متاثر از عوامل داخلي و خارجي باشند در آن صورت اجتماعي كه در خود فرو رفته و حالت دفاعي به خود بگيرد، اقبال منتفع شدن از تاثيرات خارجي را از دست مي دهد. مساله امروز اروپا آن است كه تا كنون هيچگاه به مشكل در خود فروشدن برخورد نكرده است(افضلي، 1376: 23).

پس مي بايست در كنار تلاش براي حفط داشته هاي فرهنگي و انتقال آن به ساير فرهنگ ها با مواجه شدن با فرهنگ هاي ديگر هراس نداشته و با برنامه ريزي و هدايت درست ارتقا فرهنگ ايراني را موجب شويم. در نتيجه با توجه به آنكه جامعه اي ايراني از نظر فرهنگي داراي غناي بسياري است، نبايد از سوي دولتمردان در مواجه با ساير فرهنگ ها حالت دفاعي بخود بگيرد، چرا كه فرهنگ پديده‌اي است پويا و تبادل و وام گيري فرهنگي به ضرورت در جوامع رخ مي دهد.

توسعه به دنبال تغيير در جامعه است، هر جامعه اي نيز از فرهنگ هاي تشكيل شده است كه يا موجب تسهيل در اجرايي كردن توسعه داد يا اينكه موانعي را بر سر راه توسعه قرار مي دهد  پس اگر توسعه را به عنوان عنصر تغيير و فرهنگ را عنصر مقاومت در نظر بگبريم، پس داتا تنشي دائمي ميان اين دو وجود دارد.

فرضيه‌ها

o فرضيه اول

-         به احتمال زياد ميان ميزان توسعه يافتگي و توجه به رشد همزمان ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي رابطه و جود دارد.

 

                 رشد همزمان تمام ساختارها                               توسعه يافتگي

o فرضيه دوم

-         به احتمال زياد عدم توجه به زيرساخت هاي توسعه فرهنگي و توجه بيش از حد به ساختارهاي اقتصادي موجب توسعه نيافتگي ايران بوده است

 

         عدم توجه به تمامي ساختارها                            توسعه نيافتگي

 

o فرضيه سوم

-         توسعه نيافتگي در ايران  بدليل عدم تطابق برنامه ريزي هاي فرهنگي با ساختارهاي فرهنگي، بومي و محلي در ايران است.

 

عدم توجه به فرهنگهاي بومي در برنامه ريزي                            توسعه نيافتگي

 

 

تعريف متغيرهاي پژوهش (متغير وابسته و مستقل)

در اين تحقيق متغير مستقل موانع فرهنگي در نظر گرفته شده و متغير وابسته توسعه و توسعه فرهنگي و به دنبال آنيم تا بدانيم موانع فرهنگي تاچه ميزان بر عدم توسعه نيافتگي تاثير گذارند.

موانع فرهنگي ، شامل عناصري است كه در نهايت موجب مي شود تا برنامه هاي توسعه به درستي به سرانجام نرسد و پيامد نهايي توسعه ، توسعه نيافتگي باشد.

توسعه مستلزم تغيير است و توسعه ي كه به پیشبرد جامعه مي انديشد، بدون ایجاد تغييرات عميق  در ساختارهاي اجتماعي- فرهنگي به وجود نخواهد آمد (فاضلي،12:1376).

 

روش تحقيق

روش تحقيق در اين پژوهش اسنادي و برپايه جمع آوري اطلاعات و تحليل آنها است.

 

نتيجه گيري

ايران در طول سدههاي گذشته بشدت درگير تحولات سياسي بوده است، حمله مغول و اعراب، جنگ جهاني اول و دوم ، مشروطه، انقلاب اسلامي، هشت سال دفاع مقدس و ... . در نتيجه اين التهاب ها بر كل ماهيت توسعه يافتگي، بخصوص توسعه فرهنگي تاثير گذار بوده است.

از مهمترين عاملهاي كه موجب عدم توسعه يافتگي ايران شده است، نبودن توزيع متوازن ميان ساختارهاي اجتماعي است، چرا كه بيشتر به ساختارهاي اقتصادي توجه شده و ساختارهاي اجتماعي، انساني و فرهنگي در الويت دوم قرار گرفته اند، اين درحاليست كه مطابق با نظريان ساختارگرا ها و بررسي اين عامل كه نبود رشد متوازن ساختارها در ايران موجب عدم توسعه يافتگي است نياز است تا برنامه‌ريزان به طور متساوي به امر توسعه يافتگي دقت داشته باشند.

همچنين در استانهاي ايران  بافت هاي فرهنگي بسيار متفاوتي را مي توان مشاهده كرد،  و به راحتي مي توان استانها را به، داراي امكانات چون تهران و محروم چون شهرهاي مرزي (سيستان و بلوچستان، ایلام) نام برد.

مساله مهم در عدم توسعه فرهنگي در ايران شايد بيش از هر چيزي متوجه ساختار نظام برنامه‌ريزي كه در مركز  قرار گرفته باشد، در سالهاي گذشته اكثر توجهات و سرمايه گذاري ها در مركز و نقاط پيراموني بوده و حاشيه كه جزء محروم ترين مناطق در نظر گرفته مي‌شوند، توجه كمتري شده است. لذا هــــم اكنون ما داراي بافت توسـعه فرهنگي نابرابري در ايــران هستيم و نياز است  تا برنامه‌ريزي‌ها بخشي و متعادل و برابر با مناطق كشوري طرح ريزي شود.

بايد در بررسي موضوع توسعه فرهنگي و پرداختن موانع آن در ايران، به سه پارادایم ايراني- اسلامي و غربي، بگونه اي عمل نمود كه علاوه بر حفظ ذخاير فرهنگ غني ايران و اسلام، از غافله مدرنيته عقب نمایم و بگونه اي عمل نكنيم كه به عنوان افرادي انجماد فكر، سنت پرست و بيگانه با رشد تمدن معاصر در نظر گرفته شويم.

همچنين مي‌بايست با تكيه بر داشته هاي فرهنگي و ساختارهاي موجود توسعه فرهنگي شكل گيرد. رهيافت درونزا به توسعه مستلزم اين است كه زمينه فرهنگي- اجتماعي‌اي كه توسعه در آن رخ مي‌دهد و نيز شرايطي كه به آن فرهنگ اختصاص مربوط مي شود، لحاظ و اين رهيافت است كه يكپارچگي توسعه و ساختارهاي اجتماعي وفرهنگي را تضمين مي كند(فاضلي، 1376: 11)

 

 

 

 

 

 

پيشنهادها:

-         بايد به امر توسعه در تمامي ساختارهاي اقتصادي، سياسي ، فرهنگي و اجتماعي پرداخت

-         توجه به زيرساخت هاي فرهنگي مي تواند عاملي جهت تسريع اجراي ساير شاخص هاي توسعه يافتگي باشد

-         در مديريت جامعه ايران بيش از هرچيزي عقل مجرد است كه هويداست، پس نياز است تا با منطق عقل جمگرا به برنامه ريزي بپردازيم تا بتوان نتايج مثبتي را كسب نماييم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع:

-         آزاد ارمکی، تقی- اندیشه نوسازی در ایران- تهران- انتشارات دانشگاه تهران: 1379

-         آزاد ارمکی، تقی- جامعه شناسی توسعه - تهران- نشر علم : 1379

-         ازکیا، مصطفی و غلام‌رضا غفاری- نظریه‌های اجتماعی معاصر با رویکرد توسعه- تهران- نشر علم: 1389

-         اسدپور،احمدعلی- فرآیند‌رشد‌و توسعه اقتصادی-دانشگاه آزاد اسلامی- واحدبندرعباس1387

-         رشید پور، علی- بررسی نقش دانشگاه آزاد اسلامی در توسعه فرهنگی کشور(,پژوهشنامه دانشگاه آزاد اسلامی و توسعه) – تهران- مرکز تحقیقات استراتژیک:1387

-         فاضلی، نعمت الله و همکاران- فرهنگ و توسعه- تهران- سازمان  چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی:1376

-         صالحی امیری، سید رضا و همکاران- توسعه فرهنگی- تهران- پژوهشکده تحقیقات راهبردی:1389

-         صالحی امیری، سید رضا و همکاران- برنامه ریزی فرهنگی 3- تهران- پژوهشکده تحقیقات راهبردی:1388

منابع اينترنتي

-         www. avinyfilm.ir

-         www.mehrbaran.ir

-         www.iranpress.ir